|
گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه : برو ! همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه و همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه پس برو قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی . ..
+ نوشته شده توسط ستاره خانومی در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 و ساعت
9:9 بعد از ظهر |
مثل همیشه نامه ای نوشتم و تمبر زدم و درش رو چسبوندم و دادمش به دست پستچی پستچی نگاهی موشکافانه بهم انداخت و گفت : چقدر سنگین ؟ خندیدم اما تلخ تلخ ٬و زیر لب زمزمه کردم قلبش رو گذاشتم تو نامه تا بهش پس بدم ٬واسه همیشه ...
+ نوشته شده توسط ستاره خانومی در شنبه 1 بهمن1390 و ساعت
2:1 بعد از ظهر |
تمـــام غصــه هــایــی را کـــه بــرایـــت خـــوردم
بـــــالا اوردم!
طـــعـــم بـــیهودگـــی مــیــداد.....!
دلــــم را نیز بـــالا مــی اورم
بــا ایـــن انــتخـــابــــش.........!!!
![]() + نوشته شده توسط ستاره خانومی در سه شنبه 17 آبان1390 و ساعت
0:10 قبل از ظهر |
دلت که تنگِ یک نفر باشد...
۱۰۰سال بعد نوشت : پروفایلمو آپدیت کردم . خواستین یه سر بزنین
+ نوشته شده توسط ستاره خانومی در دوشنبه 24 مرداد1390 و ساعت
2:1 قبل از ظهر |
با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟! باور کن نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی برای پیدا کردن گل زرد ، به خود زحمت هموار کنی !!! + نوشته شده توسط ستاره خانومی در چهارشنبه 15 تیر1390 و ساعت
8:49 بعد از ظهر |
پسر ها شبیه سوسک هستند !!!!!! چرا؟؟؟؟؟ میگم خدمتتون 1.دقت کردین بعضی سوووسکااا گیر میدن بهت هرچی با دمپایی میزنی تو سرشون بیشتر میان طرفت!!!! 2.دیدین سوسک ها چقدر سگ جونن لهشون میکنی ولی هنوز شاخکاشونو تکون میدن خووووووووب تا اینجا فک کنم منظورمو گرفته باشین!!!! خوب میریم سراغ بقیه ی شباهت ها بقیه ش تو ادامه مطلب ادامه مطلب + نوشته شده توسط ستاره خانومی در جمعه 20 خرداد1390 و ساعت
2:37 قبل از ظهر |
یکسال گذشت . . .
ها؟ نه بابا کسی نمرده ... تولد منه مثل اینکه امسال قسمته که همه چیم غریبانه و تک و تنها برگزار بشه اون از سال تحویل که فقط خودم و چند تا از دوستای نتیم پای سفره ۷سین بودیم اینم از تولدم که انگار هیشکی یادش نیست
بببببببببببببببیخیال بابا بذار خوش باشیم حداقل یه تولد با دوستای نتیم که میتونم بگیرم
۱ ۲ ۳ پارتی شروع مییییییییییییییییییییییییییییییییشه پاشین ببینم
حالا چون تولدمه مهربون شدماااا
بفرمایین کیک
و اما کادو هااااااااااا خدا مرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی امسال بهترین کادویی که تاحالا گرفته بودمو بهم دادی
باورتون میشه حوصله ندارم ادامه بدم ؟ آخه خیلی تکراری شده ایشالا واسه دفعه بعد بتونم یه سوپرایز درست و حسابی جور کنم مرسی که بهم سر زدین نظر یادتون نره بجای کادوی تولد ٬هرکدوم یه چندتایی نظر بذارین دارم عقده ای میشما از بی نظری
+ نوشته شده توسط ستاره خانومی در دوشنبه 26 اردیبهشت1390 و ساعت
0:0 قبل از ظهر |
سلااااااااااااااااااااااااااااام
خوبین ؟ من عااااااااااااااااااااااااااالیم
آخه دیروز با بروبچ و همراه دانشگاه رفتیم نمایشگاه کتاب تهران البته بجز اینکه پولامو دزدیدن هیچی نتونستم بخرم فقط اونی که اینکارو کرده پیدا کنم ...... بیخیال
از همه ممنون .خصوصا ..... + نوشته شده توسط ستاره خانومی در شنبه 24 اردیبهشت1390 و ساعت
10:35 بعد از ظهر |
پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد به زمین افتاد و داد کشید: آ آ آ ی ی ی!! صدایی از دور دست آمد: آ آ آ ی ی ی!! پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟ پاسخ شنید: کی هستی؟ پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو! باز پاسخ شنید: ترسو! پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟ پدر لبخندی زد و گفت: پسرم توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی! صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی! پسرک باز بیشتر تعجب کرد. پدرش توضیح داد: مردم می گویند که این انعکاس کوه است؛ ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی زندگی عیناً به تو جواب می دهد. اگر عشق را بخواهی عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی آن را حتمآ به دست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی زندگی همان را به تو خواهد داد.
+ نوشته شده توسط ستاره خانومی در چهارشنبه 14 اردیبهشت1390 و ساعت
10:53 قبل از ظهر |
یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم مشروط شدم این ترم بگه عیب نداره عزیزم تو واسه من همیشه الف هستی
یه دوست پسر هم نداریم بهمون پیشنهاد بیشرمانه بده حتی ماهم کلی کولی بازی در بیاریم
یه دوست پسر هم نداریم بهمون قول شرف بده که صبح جمعه از خوابش میزنه و میریم بیرون
بقیه ش تو ادامه مطلب .... ادامه مطلب + نوشته شده توسط ستاره خانومی در چهارشنبه 11 اسفند1389 و ساعت
9:28 بعد از ظهر |
دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی نمیدانم پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست نمیدانم چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا تلنگر میزند بر من و میگوید به من نزدیک نزدیکی
+ نوشته شده توسط ستاره خانومی در جمعه 6 اسفند1389 و ساعت
0:17 قبل از ظهر |
خر خوانان عالم هر که را ديدم غمي دارد.. .دلا رو کن به مشروطي که آن هم عالمي دارد .
بعدش نوشت : حتما و حتما در نظر سنجی شرکت کنید + نوشته شده توسط ستاره خانومی در شنبه 11 دی1389 و ساعت
2:40 بعد از ظهر |
امشب شام غریبان بود
دیشب و امروز از مزخرفترین روزها بود دیگه حالم از همه به هم میخوره اونایی که ادعای دوستی و دوست داشتن میکنن ولی از همه نامردترن
من هرسال ۲یا۳تا بسته شمع روشن میکنم ولی هیچ وقت هیچ حاجتی ندارم
پی نوشت : تاریخ این پست برای روز عاشورا بود
حرفم هنوز همونه : جواب ابلهان خاموشیست
اگه اون نظرهای مسخرتو تائید کنم که دیگه چه فرقی هست بین من و یه آدم بی شعور مثل تو؟
و همچنین بی سواد و خنگ ابلح؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده توسط ستاره خانومی در شنبه 27 آذر1389 و ساعت
2:29 قبل از ظهر |
|
|